مینویسم برای دل

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

اون روز ها!

سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۹ ق.ظ

- آقا* فردا شب تاسوعا ست بریم هیئت حاج آقا......؟

بعد یه نگاه معنادار به مادر قول رفتن و بهم داد،ولی بعد اینکه از مدرسه برگشتم!

اون روز تو مدرسه از شوق اینکه بریم هیئت حاج آقای.... تو حال خودم نبودم!

-----

کل مسیر و دویدم که زودتر برسم خونه!

دیدم آقام و مادر منتظرن،اولین هیئت خانوادگی مون بود که به پیشنهاد من می رفتیم

وقتی رسیدیم دم امامزاده،چشام قفل حرم شده بود!هوا هم ، تشنه برف بود شب سقا هم که بود،دیگه نور علی نور!

من رفتم یه زیارت و یه گوشه نشستم و آقام هم رفت ماشین جای مناسب پارک کنه!

--------------

پیرمردی آروم در گوش ام گفت مواظب باش جوون، جو هیئت نگیرتت!یه سری هم به گمنام ها هم بزن!

من نفهمیدم،برف بارید!

می سوخت سیمرغی....از هیزم غیرت!......

بعد ها!راه من از اون امامزاده و اون حاج آقا.... جدا شد!

ولی قصه ی من و تو هنوز هم ادامه داره آقاجان!

لطف تان مستدام باد

پی نوشت:

* آقام=بنابر احتیاط پدرمان را صدا می کنیم «آقآ»

* اون روزها= برمیگردد به سال های 85 یا 86

نظرات  (۲)

اولش که خوندم آقام رفت ماشین رو پارک کنه فکر کردم نویسنده خانم هست 
یه نگاه کردم ک نکنه اشتباه اومده باشم  اما بعد که دیدم درسته یادپدربزرگم افتادم :)
+مامانم اینا هم پدرشون رو اینطوری صدامیکردن ^_^ 
+هرچی خاکشه بقای عمر آقاتون 
پاسخ:
ممنون از وقتی که گذاشتید...
از دعاتون هم ممنون
  • میم بانو
  • خواهش میکنم ^_^

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی