مینویسم برای دل

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

مسافر

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۳۲ ق.ظ

برای انجام یک کار اداری باید میرفتم تا شمال شهر.سوار ماشین شدم.اونم صندلی عقب.راننده تو خودش بود.جوانی بود با ابروهای تر و تمیز و چشم های نافذ.من هم که توی فکر و گاه گاهی با گوشی داشتم چت می کردم.از صندلی عقب داشتم ترافیک و نگاه میکردم. با خودم می گفتم : "توام مسافری ،همه ما به نوعی مسافریم،باید یک روز هم از یک دنیا هم از کالبد خودمون هجرت کنیم،پس چیه این دویدن های از سر طمع؟!"  سرم و از گوشی دزدیدم و دوباره روبرو و دیدم،برج میلاد شده بود بلند ترین نشانه شهر!که ره گم نشود!

راستی! باید بگذاری و بگذری!

تنها وقتی با تو بودم ترافیک این شهر و دوست میداشتم!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی